این روزها
آسمان خیالم ابریست
گاهی می بارد، رگباری
حوضه ی قلبم به دبی حداکثر رسیده
ایستگاه های سینوپتیک از ثبتش باز ماندند
مورفولوژی قلبم، دیگر کلاسیک نیست
طاقدیس های ذهنم، روندی جنوبی گرفتند
گنبدهای نمکی، صدایم می زنند
گسل ها می گویند، بمان
میل ماندن نیست
زلزله ی عظیمی در راه است
دلتنگم
دلتنگِ مورفولوژی ساحلی ام
مرا می خواند
از ریزش دریابارها می گوید
نوای سرخِ خاک هرموز، به گوش می رسد
ژئوپارک از تنهایی می گوید
چربه از رفتن لغزندگی
هیدرومتری خیالم
خروجی بارش قلبم را ثبت نمی کند
من بر روی این گسل لعنتی می لرزم ....
۱۵مهر ۹۳ حوریه. ز.م (کلودنگ)