ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 | 31 |
امشب
خواب با چشم هایم غریب است
میدانم
شاید انتظار آخرین سحر را می کشد
با خود فکر می کنم
حسرت بکشم
یا سحر و سحری دیگر خواهد بود
خوب که فکر میکنم
فکرم می گوید
باز هم بگو: هی ول کن " این نیز میگذرد "
اما دل میگوید : " چگونه می گذرد "
و من باز با خودم می گویم
هی !! یادت نرود شاعر گفت : ( این عید به دیدار خودم هم بروم ) ...
۶ مرداد ۹۳
ﺁﻣﺪﻡ ﯾﮏ ﺩﻡ ﻣﻬﻤﺎﻥ ﺩﻝ ﺧﻮﺩ ﺑﺎﺷﻢ
ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺳﻮﮒ ﺷﺪ ﺍﯾﻦ ﺳﻮﺭ ﺷﺐ ﻋﯿﺪ ﭼﺮﺍ؟
ممنون از حضورتان...